هنگامي كه موج حادثه خوابيد
بر سنگ گور من بنويسيد
جنگ جويي كه نجنگيد
اما
شكست خورد
*نصرت رحمانی

دستهای بسته وقلم شکسته !
این روزها اگر چشم هایت به چشمان بی قرارم افتاد
خود به خوان حدیث همدلی را .


تازه فهمیدم که شبیه موجودات کوچولوی کارتون کنا وسرندیپیتی اشک
می ریزم. قطعا چند نفر عین من پیدا شود که همزمان گریه کنیم حتما دنیا رو سیل می برد .

سال قمری جدید با شهادت حسین (ع) وخاندان پاکش آغاز می شود تا تاریخ بداند سرانجام ظلم سرنگون خواهد شد و حق ماندنی است و به فاصله چند روز پسر مریم به دنیا می آید تا دنیا رو پر از نیکی کرده ومهربانی به ارمغان آورد واین سال نو میلادی شروع می شود .
اما نمی دانم در پس این تحویل سال های نو قمری –میلادی چرا سال شمسی ما از این نحسی در نمی آِید ؟

از آنجایی که مفتخر هستیم جزو خاندان سادات باشیم هر ساله تعدادی زیادی از دوستان ٬همکاران ٬همسایه ها وفامیل در روز عید غدیر به خانه ما می آیند.
گرچه امسال شیوع آنفولانزای خوکی وتبلیغات وسیع برای جلوگیری از گسترش آن ونگرانی خانواده ها باعث شده بود تا به میزان قابل توجهی از میهمانان این روز کاسته شود-البته سرماو برف بعد ازظهر روز عید هم بی تاثیر نبود -.
اما نکته جالب توجه آنجا بود در بدو ورود هم میهمان وهم ما دچار سردرگمی بود که بلاخره باید روبوسی کنیم یانه ؟ بعضی ها تنها دست می دادند اما عده ای که معتقد تر بودند از شانه یا پیشانی می بوسیدند .بعضی دیگر بی توجه به هشدارهای بهداشتی روبوسی می کردند ومی گفتند چون به نیت عید غدیر ودیدن سادات است ثواب دارد اتفاقی نمی افتد .
وحکایت این روبوسی تا آخرین ساعات شب وبه تعداد میهمان های آن روز ادامه داشت .





