شنیده ایم که عدم خود باوری زنان و نگاه مرد سالار جامعه سبب بسیاری از مشکلات موجود زنان است .از نگاه مرد سالار جامعه که بگذری به عدم خودباوری زنان می رسی !واقعیتی که نمی توان ندید .مشکلی که همه از آن خبرداریم .بسیاری از اوقات آن را حس کرده ایم .اما به تناسب مکان گاهی اعتراف می کنیم . گاهی پنهان !گاهی همه مشکلات را بر گردن مردان می اندازیم گاهی در جمع های خصوصی آهسته بیان می کنیم
اما می دانیم که هست !می دانیم اما در جهت اصلاح آن بر نمی آئیم . می دانیم اما باز هم درجهت بر طرف کردن آن کاری نمی کنیم بسیاری از ما ، مادریم اما اتکا به نفس را در فرزندان دخترمان پرورش نمی دهیم .
خودباوری های زنان آنقدرپايين است که برای آنها تصمیم می گیرد
خودباوری زنان آنقدركم است که بسیاری به رنگ و لعاب آنرا پرنگ می کنند.اعتماد به نفس زنان آنقدر پایین است که دیگران برای آنها تصمیم می گیرند.
اتکا به نفس دختران در بسیاری از خانواده ها واژه غریبه ای است که با گستاخی یکی می شود .
در بسیاری از خانواده ها اولین ابزار وجود ها ،به سختی سرکوب می شود و ...
روانشناسان بر این باورند که اعتماد به نفس ،اتکاء به نفس ،اتکاءبه خویش ، شناخت توانمندی های خویش و جرأت ابراز وجود در رأس هرم نیازهای یک انسان سالم است.
اما آیا اعتماد به نفس زنان متناسب با توانمندیها و نقشهایی است که بر عهد داريم.
بسیاری از زنان یا هنوز فرصت حضور در اجتماع را نیافته اند و یا علیرغم حضور در اجتماع به دلیل نیاموختن قواعد اجتماعی و بازیهای سیاسی در اولین برخورد ها حذف می شوند و یا خوشان را حذف می کنند.
زنان نیمی از پیکره یک اجتماع و تربیت کننده کل آن هستند رکن اصلی خانواده که اجتماعی بزرگ بر پایه این واحد اجتماعی کوچک بنیان گذاشته می شود ! اما دریغ و افسوس از آگاهی به نقشی به این بزرگی و بلند مرتبگی دریغ و افسوس از نقشی به این بزرگی که به سادگی از آن می گذریم !
راستی یادمان باشد ما نقش اول تربیت خانواده را داریم .
دیگر فرصت از دست دادن وقت نیست .زمان به سرعت می گذرد و ما باید از جایی شروع کنیم باید قدر لحظات تاریخی که انگاره های سنت رادر هم ریخته است بدانیم .
در هر نقشی که هستیم جدی حرکت کنیم دیگر فرصت در جا زدن نداریم شاید نسل بعدی ما عدم خودباوری زنان را به عنوان مانع توسعه نیافتگی اجتماع مطرح نکند .

۲-مه جبین ابوترابی عضو شورای مرکزی جمعیت آزادی وتوسعه
۳-دکتر زهرا یوسفی عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت
۴-فاطمه اشدری عضو شورای مرکزی پیروان ولایت
۵-معصومه یزدانی عضو شورای مرکز ی اعتماد ملی

بيشتر وقتها چون نمي توانيم مساله اي را حل كنيم راحت صورت مساله پاك مي كنيم چون نمي توانيم جلوي جرياني را بگيريم راحت منكرش مي شويم ويا اگر در حد يك تهديد جدي شد حذفش مي كنيم بي دردسر !
نامه رد صلاحيتها يكي يكي مي آيدوبه شايعات پايان ميدهد بعضي از شايعات خبر جدي شده وبعضي ديگر در حد يك شايعه تبليغاتي باقي مانده وخود به خود كمرنگ مي شود .قراراست همه گروههاو احزاب در اين دوئل بزرگ شركت كنند تا شور ونشاط سياسي به جامعه رخوت زده امروز ايران برگردد.انصافا هم اين فضاست كه مي تواند همه را پاي ميز مذاكره بنشاند تا از اهداف مشترك حرف بزنند وبراي يك هدف تلاش كنند.اما افسوس كه قواعد بازي هيچگاه رعايت نمي شود !قرار است همه بازي كنند اما در يك فضاي نابرابر!رد صلاحيت ها فقط مال يك جناح خاص است جناح ديگر نه مشكل اخلاقي دارد نه فساد اقتصادي والبته همه ملزم هستند به اسلام ومباني جمهوري اسلامي و.....البته امسال بند ديگري نيز به رد صلاحيتها اضافه شده هركه رايش بيش ردش بيشتر !
نمي خواهم نقد عملكرد اصلاح طلبان كنم .نمي خواهم از عدم اقبال مردم به اصلاحات بگويم .اما امروز اصلاحات واژه ناآشنا وغريبه اي براي توده مردم نيست كه تازه بخواهي تفهيمش كني.جريان فكري است كه مشكل بتوان حذفش كرد .به گواهي تاريخ هرگز هيچ جريان فكري قائم به شخص نبوده كه وقتي حذفش كني جريان نابود گردد بلكه هميشه حذف نيروهاي شاخص سبب به وجود آمدن انگيزه مضاعف براي جبران آن ضايعه است .حذف نامزدهاي اصلي انتخاباتي دور سوم شوراي شهر كه بدون شك برگ هاي برنده اصلاح طلبان در اين بازي بودندضربه بزرگي به ليستهاي انتخاباتي جناح چپ بود اما هرگز نشاندهنده نابودي يك جريان فكري نيست .وقتي نمي توان انديشه را حذف كرد حذف شاخص فكري در اين فضا قدري نامعقولانه است.به هر شكل ممكن بازي در ماه آينده شروع مي شود اما كاش قواعد بازی برابر بود .كاش براي پايان بازي ضمانت داشتيم. كاش وقتي بازي تمام شده را تفسير ميكردند_مثل گذشته_ وانفسا سر ندهيم كه اي واي داور عرب بود وپنالتي هاي گرفته شده خطا وگلهاي زده نابرابر!آنوقت براي هرگونه اعتراض دير است و....

چقدر هوا گرفته است !چقدر ابرها سنگين اند !فكر نمي كردم اگر چند روزي خورشيد نباشد اين قدر دلم برايش تنگ شود !همان خورشيدي كه براي فرار از آن خود را به ترفند مجهز مي كنيم .عينك دودي مي زنيم وكرم ضد آفتاب روي پوستمان مي ماليم.دلم مي خواست جاي اين همه تاريكي كه مجبوري با لامپ اتاق جبرانش كني. جاي اين بغض سنگين آسمان كه خيال ندارد به اين زوديها گريه اش را تمام كند .خورشيدقهرمانانه مي آمدو نورش را با غرور وسخاوت پخش مي كرد .راستي كه براي حضورش. نورش. غرورش وشيطنتش. دلم پر مي كشد .

اين روزها آنقدر تلفن همراهم زنگ مي خورد كه آهنگ نوكيا .آهنگ پيش زمينه ذهنم شده است .اما كاش فقط تلفن زنگ بخورد .جزوءاولين سئوالاتي كه مي پرسند اين است چه خبر؟ومتعاقبا توهم همين را مي پرسي شما چه خبر ؟روزي چند بار خبرها عوض مي شود. بازار شايعات داغ است .شايعه رد صلاحيت ها به عنوان يك خبر ناب وجدي روزي هزار بار جابجا مي شود. تفكيك رفيق ونا رفيق دشوارشده .همه مي خواهند به نوعي بزرگت كنند !!!!وتوبا باري از این همه دين حسي ازخفگي داري !!!حرفهايي را از زبان تو مي زنند كه هرگز به آنها فكر هم نكرده اي !! و تو نمي فهمی در اين فضاكي چه مي گويد ومنظورش از اين حرفها چيست ؟!
شهر ملتهب است .تب 40 درجه گرفته. انگار ثانيه ها تندتر مي گذرد وروزها تندتر سپري مي شوند وتو به 24 آذر نزديك مي شوي .راستي هرگز فكر نمي كردم 24آذر روز مهمي در تقويم زندگي شخصي ام باشد.

به راحتي مي توان گفت: فضاي انتخابات در قزوين گرگ و ميش است. ليست هاي سياسي متوسط به پايين بسته مي شود. آن قدر فضا ياس آلود است كه علي رغم اصرار زياد به بزرگان كسي وارد ميدان نشده است. اين طور به نظر مي رسد كه به اجبار ليست ها را با چهره هاي جوان ببندند. جواناني كه بسياري از آن ها هنوز كارنامه قابل نقدي ارايه نكرده اند. آنهايي كه نمي دانيم فرداي انتخابات رايشان در سبد كدام جناح ريخته مي شود. بزرگان و سياسيون قزوين به اجماع اعتقاد دارند اما اين اجماع گاهي تا مرز موزائيك هاي لغزنده كنار هم پيش مي رود. تشكيل حزب اعتماد ملي در ايران و افتتاح دفتر آن در قزوين اين فكر را تقويت مي كند كه مثلث بزرگان به مربع تغيير شكل دهد و يا به دنبال چهره هاي مشترك تلاش بيشتري كنند.
اما آنچه نگران كننده است ليست منسوب به روزنامه نگاران جواني است كه كسي نمي داند در اين فضاي مه آلود آب به آسياب كه مي ريزند؟ غضنفرهايي كه گل به دروازه خودي مي زنند؟ و يا به دنبال احراز هويت شكل نگرفته اند؟ در اين فضا وزن كشي و چاقوكشيدن در برابر نيروهاي خودي قدري نامعقول است وقتي همه يك حريف داريم.
نمي دانم كي ابرها كنار مي روند؟ كي فضاي مسموم سياست تمام مي شود؟ كي اين همه التهاب مي خوابد؟ كاش زودتر 25 آذر بيايد؟؟؟

24آذر سومين دوره انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و روستاست.قرار است من هم در این دوئل وحشتناك شركت كنم. گاهي وقتها دوست دارم تقويم سريع ورق بخورد و من به 25 اذر برسم و گاهي وقتها آن قدر نگران مي شوم كه دلم مي خواهد هرگز 24 آذر نيايد!
اما جدا ازاينكه قرار است چه شود بمانم يا انصراف دهم. پيروز شوم و يا مغلوب رقيبان قدر .حس بسيار خوبي دارم .حس داشتن دوستاني _به قول سهراب _بهتر از آب روان .بهتر از برگ درخت .روزها ميگذرد وتقويم ورق ميخورد روزهاي سياسي تمام مي شود وآدمهاي سياسي به زندگي روزمره بر ميگردند اما در اين بين آنچه كه مي ماند دوستي هاست. رفاقت هاست.
راستي شايد پيروزي فقط اين نباشد كه به كرسيهاي سياه ونرم تالار مردم تكيه زني نطق پيش از دستور بكني ودستت را با هر لايحه اي بالا وپايين ببري. پيروزي داشتن دوستاني است كه دغدغه هايشان از جنس تواست وبه جايي ميانديشند كه نگاه تو همانجا گره خورده است آنهايي كه آلان آبرويشان آبروي تو شده .آنهايي كه قرار است براي هويت نسلي تلاش كنند كه به باور بزرگان هنوز كوچك اند !!!!راستي شرمنده دوستاني هستم كه عليرغم اختلاف هاي بزرگ براي يك هدف تلاش ميكنند ومن قرار است نماينده فكري و نسلي كساني باشم كه بيشتر از هميشه بهشان افتخار مي كنم .دوستاني كه مطمئن هستم با پيروزي ام خواهند خنديد و در شكست همراهم خواهند ماند.

نوشتن را از خيلي بيشتر آغاز كردم از اوايل نوجواني از حرف زدنهاي مداوم وطولاني جلو آينه. از تكه هاي سفيد كاغذ. از شيطنتهاي سر كلاس موقع دلتنگيها. غروب خورشيد. شبهاي سرد وبلند زمستان و در تنهايي ها. از داستان نويسي شروع شد وبه شعرهاي پراكنده رسيداما افسوس...... راست ميگويند همه وقتي به نوجواني ميرسند يك پا شاعرند يا نويسنده !اما افسوس كه خيلي زود پا به دنياي آدم بزرگها گذاشتتيم ودغدغه هايمان چيزهاي ديگري شد
صد افسوس كه شاعر نشده شعر گفتنمان تمام شد.انقدر زود بزرگ شديم كه خودمان هم نفهميديم كي وچه جوري بزرگ شديم !آنوقت ها دوست داشتم وقتي كفشهاي پاشنه بلند مامان اندازه پاهايم شد مثل او آدم بزرگها ي ديگر شوم اما الان كفشهاي مامان اندازه پاهايم است اما هنوز مثل مامان وديگر آدم بزرگها نشده ام......
نوشتن را براي دلتنگيهاي خودم شروع كردم به دفترچه يادداشتهايم رسيد سررسيدهاي چند سال را سياه كردم. بزرگتر شدم. توی مطبوعات استان سركي كشيدم اما حيف كه وقتي تازه نوشتنمان می آمد بدجوري حالمان را ميگرفتند .وحالا قرار است وبلاگ نويس شوم ودراين دنياي مجازي پر ارتباط براي خودم بنويسم خواستي بخوان نخواستي هم سرت سلامت!!!!





