تبليغاتX
نيمه‌ غايب

بهار می توانست زیباترین فصل زندگیم باشد اما نیست .سال 80 میتوانست قشنگ ترین سال زندگیم باشد آن هنگام که کلاه فارغ التحصیلی برسر می کنم .روی سکو می روم وبا همه عکس یادگاری می گیرم اما 29 فروردین سالروز عروج مردی است که بدون اینکه بفهمم تنها مرد زندگیم بوده است مردی که برای با او بودن نیازی به بهانه  وبرای دوست داشتنش احتیاج به اعتراف نداشتم .مردی که بودنش برایم یک افتخار بود ونبودش یک کمبود .مردی که بودنش را نفهمیدم تا نبودش بزرگترین ضایعه زندگیم باشد .مردی که تمام خاطرات کودکی ام نوجوانی ام .اوایل جوانی ام با او شکل گرفت مردی که می توانستم سالهای سال به او تکیه کنم. بغلش کنم .ناز کنم. بچه شوم واو تکیه گاه شود ناز بکشد وتمام حرفهایم را بشنود وبچگی هایم را بی منت تحمل کند .اما افسوس که قلبش آن همه درد ونا مهربانی را تحمل نکرد وخیلی زودتر از تصور ما دیگر برایمان نتپید مردی که نماند تا به بار نشستن دخترکان کوچکش را ببیند وتا ما هنوز در پس سالها وفصل ها در حسرت روزهای از دست داده بغض بخوریم واز یکدیگر اشک می بپوشانیم .بسیاری از شبها به انتظار دیدن یک تصویر مات از او می خوابیم وبا حسرت دیدن رویایش بیدار می شویم .اما دریغ ودریغ که قلب باز ایستاده را هرگز توان تپش دوباره نیست وتنها مسافر زندگیم سفرش طولانی است وراهش بی بازگشت.  

           


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت   توسط نیمه غایب   | 

در حالی که بیشتر دریچه های حقیقی برای تنفس اندکی آزادی برای فعالین سیاسی اجتماعی کارگران زنان احزاب روزنامه نگاران و... بسته است گریزگاهی با عنوان فضای مجازی "وب"پیش از گذشته به کانون تلاش برای آزادی تبدیل شده است .نگاه به سالی که گذشت وحتی یک ماه سال جدید در بسیاری از عرصه ها سال سکوت وخفقان ویا تنش واضطراب بوده است .وقتی فضاهای حقیقی بسته می شوند تنها وتنهای دنیای مجازی اینترنت است که اجازه می دهد کمی راحت تر حرف بزنی البته اینجا هم محدودیت ومعذوریت خودش را دارد .دستور جنجال برانگیز صفار هرندی مبنی بر ثبت سایت ها با اعتراض گسترده وبلاگ نویسان که با نصب گوشواره مبنی بر اینکه "من وبلاگم را ثبت نخواهم کرد "روبرو شد. ولی سرانجام مهرورزی دولتمردان نهم به وبلاگ ها هم رسید وتعداد زیادی از آنها فیلتر شدند اما انگار حکایت این فیلتر ها حکایت (مرگ خوبه برای همسایه )را تداعی نمی کند.

من که جدیدا به مرض وبگردی دچار شده ام وبر خلاف بسیاری که شبانه وبگردی می کنند صبح به صبح اولین کارم گردش در دنیای گسترده ومجازی دوستانم بود جدیدا با این نوشته روبرو می شوم "دسترسی به این سایت امکان پذیر نیست ".بعداز وب پویان اصغری صاحبان وب های برای آزادی .یک کلمه .آماتور دیگر صفحه وبلاگشان باز نمی شود تا همه بدانند در این دنیای مجازی هم مهرورزی پیدا می شود .

گرچه حسین علیجانی به عنوان نماینده وبلاگ نویسان در خانه مطبوعات -که البته انتصابش در آخرین روزهای سال 85 حرف وحدیث های بسیاری رابه دنبال داشت –همدلانه همراهی می کند ومی نویسد که در نخستین جلسه خانه مطبوعات حرف ها وانتقاد هارا به گوش مدیر کل ارشاد رسانیده است.                                               

 اما آیا این پایان ماجرا است ؟!آیا این همه سکوت وسکون .بگیر وببند وامنیتی کردن فضا سبب دلزدگی سرمایه های اجتماعی نیست ؟آیا این همه خفقان . عصیان فرزندان ایران را در پی نخواهد داشت ؟حرف را باید زد .درد را باید گفت . اگر نخواهیم حرف های فرزندانمان را ایجا بشنویم .اگر نگذاریم حرفشان اینجا بزنند .نقد از درون کنند واگر دموکراسی درون زا نخواهیم .آیا فردا صدای آنهارا از جایی دور نخواهیم شنید .آیا آن وقت نباید منتظر سوغاتی گران به نام دموکراسی باشیم .کاش دولت نهم که این روزها مهرورزیش شهره آفاق است نیم نگاهی از سر لطف به فرزندان خودش داشت .کاش قدری سر خم می کرد وسرمایه های اجتماعی خود را گرچه منتقد این طورنامهربانانه مورد تفقد قرار نمی داد .                                                                                 

پی نوشت 1:در حالی که کمتر از 20 روز تا مراسم تحلیف منتخبان سومین دوره شوراهای اسلامی شهر  مانده .رایزنی ها برای انتخاب شهردار به شدت ادامه دارد .این در حالی است که اصلی ترین گزینه برای تصدی حکم شهردار می گوید :برای شهردار شدن انگیزه لازم را ندارم !                                                                               

پی نوشت 2:نه تنبل شده ام ونه انگیزه هایم ته کشیده ونه برای بقا خود سانسوری می کنم .کارت شبکه اتاقم قطع شده تا روزی 5 دفعه مهندسین محترم بروند وبیایند.ضمن اینکه ..........

(اینجاها واقعا خود سانسوری است )والبته کمی احتیاط شرط عقل است. شما ببخشید .                                                                                               

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت   توسط نیمه غایب   | 
برگ در انتهای زوال می افتد ومیوه در اوج کمال .پس بنگر چگونه می افتی ؟

چون برگ زرد یا چون سیب سرخ ؟


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت   توسط نیمه غایب   | 
شكوه رافت اسلامي

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت   توسط نیمه غایب   | 

گرچه مسافرت رفتن با بچه کوچک خیلی سخت است اما وقتی بچه ها بزرگ می شوند سخت تر می شود .یکی اداره می رود ومشکل مرخصی دارد آن یکی دانشگاه می رود ومشکل کلاس ودرس دارد و.. اما خوب تعطیلات دو هفته ای به بهانه نوروز بهترین فرصت برای سفر رفتن است .همیشه اسم سفر که می آید یاد چمدان ولباس اطو شده وبلیط هواپیما وهتل پنچ ستاره ورستوران شیک می افتد. من که یادم نمی آید تا حالا این جوری سفر رفته باشم. در مسافرت ها می شود جای بالش شلوار لی گذاشت.می شود با شام همبرگر خورد با طعم چلوکباب سلطانی. می شود جای کباب برگ املت خورد توی یک تابه وسط سفرهای که نونش مال دو هفته پیش است  .می شود توی یک اتاق دوازده متری 14 نفر بخوابند .

البته سفر ما این جوری این جوری هم  نبود .انصافا خوابگاهای پردیس شیراز فوق العاده تمیز وشیک بود وشیرازی ها فوق العاده مهربان .نه آدرس اشتباه می دادند نه وسط ترافیک ولت می کردندو نه پلیس هایشان الکی جریمه  !خدا پدر ومادر این موسسان دانشگاه آزاد را بیامرزد که بلاخره هرکس یکی را دارد که مجبو رشده باشند برایش خانه دانشجویی بگیرند واز آنجایی ما در رانندگی توی جاده روی همه راننده کامیون ها را سفید کرده بودیم طبیعی بود که نتوانیم یک سره برویم شیراز .دو شب اقامت در اصفهان حاصلش چند بازدید شد .میدان نقش جهان وکلیسای وانک وعمارت عالی قابو –که گنجایش این همه جمعیت را نداشت –مسجد امام وخواهران امر به معروفش وبازار اصفهان وخوش معاملگی هایشان !!!!وسی وسه پل و پل وخواجو که البته هنوز قلیان کشیدن آنجا ممنوع نشده بود .اما شیراز :اول آرامگاه محصور شده کوروش کبیر لای داربست های 3 ساله با کلی دسته گل وادای احترام بعد یک غروب ودل گیر. نم نم باران وآهنگ ای ایران وباسارگاد عظیم .عظمت یک امپراطوری وشکوه ایران وایرانی یک قبرستان یه وسعت تاریخ  جایی که برای گم شدن وگوشه ای نشستن وگریه کردن بهانه نمی خواهد .سعدی شیرازی وچشمه آب وحوض ماهی وسکه های توی آب .حافظیه وخیل مشتاقان وفال وحال .گرچه ما تو خوابگاه بهش می گفتیم ممد چاخان !!اما آن شب برای هرکی مسیج زدم همه کلی حاجت داشتند والتماس دعا گفتم تازه یکی نوشته بود" بوسش کن "دیدم شرعی نیست 30 سانت را رعایت کردم !صف انتظار ودادن گواهینامه وگرفتن چادر جهت زیارت شاهچراغ وبرادرش الزامی است .بنای ارگ کریم خان ونارنجستان وفالوده شیراز وباغ ارم ومسجد کریم خان ونصیرالملک وبازار وکیل وخانه زینت الملک ومدرسه قوام الملک ودروازه قرآن وترافیکش ویکی دو جای دیگر را به آنها اضافه کنید .البته شما اصلاودر هیچ تقطه ای از ایران نگرا ن میراث فرهنگی نباشید وچون تا چند سال دیگر احتمالا همه اش تخریب می شود ویا مثل حمام وکیل به بخش خصوصی واگذار می شود که برای دیدنش باید کباب بخوری برسی 7 هزار تومان .اصلا چرا راه دور می روید. همین شهر برگزیده گردشگری سازمان ملل قزوین .موزه ای به گستردگی یک استان  با فرصتی برای دوباره دیدن و60 تا پلاکارد اما دریغ ودرد .......

گرچه  بی خبری خودش کلی صفاداره اما نداشتن وسایل رتباط جمعی ویک رییس جمهور ترمز بریده کمی نگران کننده است. 4 روز نبودیم 20 نفر مسیج زدند که تحریم شدیم .ما که همیشه کالای ایرانی می خریم آنهایی نگران باشند که لباس خارجی می پوشند وچشمشان به بازار های غربی هاست.کی پیش  بینی کرده بود که سال 86 سال خوبی است.ا سالی که نکوست از بهارش بیداست  .الحمدلله که عقربه های ساعت امسال هم به وقت دولت می چرخد تا مردم فهیم ایران خوشان صرفه جویی را یاد بگیرند و یک کاغذ پاره دیگر علیه ایران امضا می شود تا مردم نجبیب ایران کالای ایرانی بخرند والبته ما هرگز یادمان نمی رود که امسال هم انرژی هسته ای حق مسلم ماست .


+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت   توسط نیمه غایب   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت   توسط نیمه غایب   |