تبليغاتX
نيمه‌ غايب

یکی در همین حوالی نوشته به احترام ........ یک دقیقه سکوت کنید وما سکوت می کنیم .ماکه به اندازه یک تاریخ سکوت کرده ایم یک دقیقه هم بیشتر .ما که اصلا سالهاست سکوت کرده ایم .ماکه سالهاست مهر خاموشی برلبان مان خورده است ماکه هر بار خواستیم حرف بزنیم انگشتی روی بینی نشست .گفت :هیس.حرف نزن .خفه شو .به توچه !

وما که اصلا حرف زدن بلد نبودیم حرف نزدیم .سکوتی وحشتناک که خودمان هم از وحشت این سکونت می ترسیم .اما به این سکوت وبه این ترس عجیب خو گرفته ایم .ما عادت کرده ایم به خفقان .به سانسور. به تعارض .به سکوت.

عمو رحیم  نوشته :"دوستان در ۲۵ سالگی ننشینند و از ۴۲ ساله انتظار کار انقلابی نداشته باشند" اما عمو نسل من که نسل عصیان نیست .نسلی که هنوز جنینش شکل نگرفته همراه مادرش به تظاهرات می رفت .هنوز دنیا نیامده مسجد به مسجد وپایگاه به پایگاه هدایا بسته بندی می کرد .نسلی که با صدای مارش نظامی و توی جنگ وخمپاره به دنیا آمد .دراتاق عمل پای پدرم را عمل کردند ومادرم نسل مرا دنیا آورد ونسل من دنیا آمد تا کوپن ارزاق خانواده بیشتر شود .تا سهمیه نفت زیاد تر شود تا برایمان شیر خشک نباشد .تا در مدارس سه شیفته درس بخوانیم وروی نیمکت های استاندارد شده دهه شصت 4نفره بشینیم .نسل من دنیا آمد تا در گرماگرم درس محبت را با بچه های جنوب تقسیم کنیم ومهربانانه پذیرایشان باشیم .نسل من جوراب سفید نپوشید .کوله پشتی نینداخت .ناخن هایش را بلند نکرد .در مدرسه شیر نخورد ودر مسابقه روزنامه دیواری ها شرکت نکرد .نسل من تنها می توانست برای برادر هایش در جبهه قلک پر کند وبرای آنها نقاشی بکشد ونامه بنویسد .نسل من در میان دوگانه چادر خانم پرورشی ومیهمانی های فامیل بزرگ شد .نسل من یاد گرفت که میان تعارض دستگاه وئدیو وموسیقی خانه ومراسم مذهبی مدرسه بزرگ شود .نسل من هرگز نفهمید چرا دوست پسر بداست وعشق چیزی شبیه جذام است و.....نسل من هرگز نفهمید که آزادی چیست ؟اعتراض چیست ؟.ما خفه شدیم .نه قدرتی در مشتهایمان هست که اعتراض کنیم ونه صدایمان آنقدر رسا که گوش کسی را کر کند .اصلا شاید تقصیر ماهم نیست آنها که گوشهایشان را سالهاپیش پر از صدای انفجارو خمپاره کرده اند .آنها گوش هایش انرا در توی بازار وهیاهوی اقتصاد وسیاست پر کرده اند .گوش های آنها پر از جلسات بیهوده اداری است بی آنکه بفهمند که نسل من چه می گوید این روزها دوباره نسل من بین تعارض های گوناگون روزگار می گذراند .نسل من موهایش بیرون است .اعتقادات مذهبی اش ضعیف است .عصیانگر است .اقدام علیه امنیت ملی می کند .می خواهد براندازی کند.چشمش به بیگانه است.بیشتر از سنش حرف می زند .حرفهای گنده تر از دهانش می زند .ا

ین روز ها نسل من متهم است .متهم است به بچه بودن .به احساسی بر خورد کردند .به نفهمیدن منافع عمومی .متهم است به جوان بودن ودرک نکردن بحران ها .نسل من بزرگ شده  اما همچنان متهم است به ......

 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت   توسط نیمه غایب   | 

برنامه گپ و گفت روز جهانی ارتباطات در خانه تشکلهای غیر دولتی با حضور

 

مسیح علی نژاد

و

مریم شبانی

 

روز پنجشنبه ۲۷ اردیبهشت ماه ساعت ۱۷

مکان خانه تشکلهای غیردولتی -قزوین - خیابان بوعلی غربی - کوچه مشاطان -

بن بست آرازی - پلاک ۸۲


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت   توسط نیمه غایب   | 

کمر مانتوام را شل می کنم وجلوی آینه می ایستم .دسته موهایم را زیر روسری می کنم وآنرا محکم می بندم .گردنم را که با سرکشی بیرون آمده با دسته روسری می پوشانم .

این لباس من خوبه ؟

-آره

تنگ نیست ؟

نه .

آستینش کوتاه نیست ؟

نه

اگر به ما گیر بدند باید تعهد بدیم؟

–بده؟ ارشاد می شیم دیگه!

–نگاه کن مطمئنی خوبه ؟

ای بابا ...کی به ما گیر میده.... زود باش .... چقدر طول میدی ؟

سوییچ ماشین را هنوز نچرخاندم که ماشین سبز وسفیدی از کنارم رد می شود .....

 ولی ....خدا کنه به ما گیر ندن

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت   توسط نیمه غایب   | 
اعضاي جديد شورايعالي انقلاب فرهنگي منصوب شدند

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت   توسط نیمه غایب   | 

:  

وبلاگ نوشتن هم درد سرهای خودش رادارد اول که باید مواظب باشی نوشته ات به هیچ عنوان به هیچ کس برنخورد بعد در شب یلدا باید به گناهان گذشته اعتراف کنی خودت دستی دستی پرونده اعمالت را رو کنی بعد باید یکی یکی آرزوهایت رابشماری ودر حسرت آرزو ماندن خیلی از آنها افسوس بخوری .گرچه آیدا مرا دعوت کرده بور به آرزو نویسی ولی من اصلا قصد نداشتم بنویسم.حمید دوباره دعوتم می کند اما دعوت اوهم دلیل خوبی برای نوشتن نیست  تا اینکه یک جمعه طولانی وکسل کننده وباران تند بهاری وخانه نشینی بهانه می شود تا آرزوهایم را بنویسم .هرچه فکر می کنم می بینم خیلی وقت است که دیگر آرزویی برایم نمانده است وتمام آرزوهایم را یا در کودکی جا گذاشته ام ویاسالهاست که باد آنها را با  خودش برده است .سالهاست که با آرزوی شنیدن خبری خوش بیدار می شوم وشب با شنیدن چند خبر بد می خوابم                            

 اما بزگترین آرزویم این بود که آدم خیلی مهمی شوم تا موقع تشییع جنازه ام کلی آدم بیاید ویک تاریخ بفهمد که من نیستم ولی مثل اینکه دیگر فرصتی ندارم .تنها یکی دوسال تا 30 سالگی فاصله دارم وکم کم موهای سفیدم درست روی شقیقه هایم خودش را به انبوه موهای سیاه تحمیل می کنند .از صمیم فلب آرزو می کنم خانواده کوچک من هرگز دیگر از این کوچکتر نشود وبهار فصل ماندگار خانوادگی ام باشد .این روز ها عجیب دلم می خواهد دلم می خواست می توانستم فکرم را متمرکز کنم وبشینم درس بخوانم وارشد قبول شوم .

آرزو داشتم باران بهاری بتواند زنگار زرد وکدر کدورت هارا پاک کند وسد بزرگ سوءتفاهمات از زندگی ما برای همیشه کم شود اما انگار هرچه می گذرد شکاف ها عمیق تر می شود وکینه ها کهنه تر ودوستیها بی رنگ تر وسوءتفاهم ها بیشتر شاید این هم از خاصیت بزرگ شدن ماست .

بهرحال آدمیزاد زنده است به همین آرزوها یکی می گفت آرزوهای امروزت را بنویس تا یادت نرود خدا یادش نمی رود اما تو یادت می رود آنچه که امرروز داری آرزوی دیروزت بوده است ..بهر حال من هم به رسم آرزو نوشتن دعوت می کنم از :  شیما تقیان پور وامیر لشگری و علیرضا خدابخش ومجید رستمی مهدی غمگین  و همه کسانی که هنوز آرزوهایشان را زنگار نگرفته است .

 

 


+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت   توسط نیمه غایب   | 
 ۱-صدیقه حکمت .................۱۸۲۴۸؟؟؟؟؟
۲- مریم نخستین.................۱۵۶۶۹ـ(منشی اول )
۳-عباس ظاهری ..................۱۴۷۹۷(رییس شورا )
۴- شهلا عطایی..................۱۴۷۸۸؟؟؟؟؟
۵-فاطمه اشدری..................۱۳۰۴۸؟؟؟؟؟
۶-حامد کبودوند...................۱۲۲۲۶(منشی اول )
۷-محمد خورشیدی..............۱۲۱۱۵(نایب رییس )
۸- محمد خاکساران..............۱۱۱۵۶( سخنگو )
۹-یزدانبخش سیاهکل مرادی....۹۷۵۰

دو روز است که همزمان در سراسر کشور منتخبان دور سوم شوراهای اسلامی شهر قزوین قسم خورده اند تا در خدمت گذاری به مردم کوتاهی نکنند .قزوین از جمله شهرهایی بود که 4 زن در صدر لیست منتخبین قرار گرفتند تا جاییکه مطبوعات محلی تیتر زدند "شهر در دست زنان "اما دیروز ودر انتخابات هیات رییسه سهم زنان تنها یک کرسی "منشی دوم"بود !!!!


 


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت   توسط نیمه غایب   | 
 این روزها عجیب آشفته ام !!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت   توسط نیمه غایب   | 

فکر می کردم که دیگر سنی از ما گذشته است مثل سالهای راهنمایی ودبیرستان ؛کسی به ما شماره تلفن نمی دهد .شماره مان را نمی خواهد .برایمان نامه نمی نویسد سرکوچه به انتظارمان نمی ایستند. دیگر کسی متلک نمی گوید ،چشمک نمی زند. پشت سرمان راه نمی افتند وزیر لب حرف نمی زند ومسیرهای مختلف قدم به قدم مثل سایه تعقیبمان نمی کنند .اما مثل اینکه داستان این مزاحمت ها بزرگتر که می شویم تنها مدلش عوض می شود ولی تمام ناشدنی است .گویا داستان این خشونت ها قرار نیست از ذهن ما زنها پاک شود. قرار نیست این خاطره های بد ،هجمه هاي خیابانی ،متلک های جور واجور نگاههای سنگین معنی دار وفشار دست های هرزه را از یاد ببریم . یکی می گفت :"مزاحمت خیابانی بخشی از تجربه بسیاری از زنان است تنها بلای عصر ما نیست بلکه سابقه طولانی دارد   

نمی دانم چندبار توی تاکسی مجبور شده اید خودتان را جمع وجور کنید ومرد بغل دستی تان در نهایت گستاخی فراخ تر نشسته است ؟ چندبار مجبور شده اید از تاکسی پیاده شوید! چند بار اعتراض کرده اید؟ چندبار توی خیابان بهتان طعنه  زده اند وبا مسخره ولودگی گذشته اند.

چندبار عینکتان را مسخره کرده اند ،طرز کلاسور گرفتنتان را به استهزا گرفته اند !به مدل لباس پوشیدتان خندیده اند ؟چندبار با متلک هایی مثل خانم بند کفشتان باز است سرکار رفته اید .چند دقیقه توانسته اید توی خیابان راحت منتظر دوستی باشید ومدل به مدل ماشین زیر پایتان ترمز نکرده باشد وچراغ نداده وتعارف نزده باشد ؟چند بار از بد حادثه مجبور به استفاده از دستشویی های عمومی توی پارک ها پمپ بنزین ها ،حتی مساجد و... رفته اید وبا نقاشی های عجیب وغریب ونوشته های زشت روبرو شده اید ! چند بار تو اتوبوس نا خودآگاه یادداشت های عاشقانه وشماره تلفن های جور واجور را پشت صندلی هایش دیده اید ؟چندبار روی صندلی ها دانشگاه شکل حک شده قلب تیر خورده خونی را دیده اید ؟ چندبار دیده اید که با یک تصادف ساده ،وحشتناک ترین ورکیک ترین فحشهای ناموسی نثار زنان وابسته به طرفین دعوا می شود وتو ناچار می شوی در میان اینهمه همهمه  توهین حرفها را نشنوی !وبه باشرم وآهستگی گذر کنی !چندبار مجبور شده اید شوخی های چندش آور همکاران مردت را تحمل کنید ولباس پوشیدنهای زننده شان را نبینی ؛جوک های سانسور شده وبی سانسورسرکار وخنده های کش دار نگاههای معنی دارشان نفهمی ویا خودت را به نفهمی بزنی !که این کار نه تنها مستلزم صبر وتحمل است  بلکه مهارت زیادی هم می خواهد.چندبار بی خیال نشسته اید تابرایتان از بهترین دوستانتان مسیج جورواجور جنسی بیاید اید تا جنسیتان را به مسخره بگیرند وشما مثل خانمهای مودب ادای آدمهای با جنبه را در آورده ید وانمود کرده اید که اصلا بهتان برنخورده است!

روانشناسان معتقدند که از انسانها سنین بسیار کودکی نسبت به جنسیت خود ومتفاوت آن آگاه می شوند؛اوج این مزاحمت ها در دوران نوجوانی است که عموما از طرف جنس مذکر صورت می گیرد ؛این مساله نوعی رفتار ناهنجار است وشاید نوعی ارتباط  غیر صحیح وغیر طبیعی با جنس مخالف است ومی توان آنرا از انواع انحرافات جنسی دانست  بر اساس من ،موقعیت ومکان وتحصیلات فرد تنها متفاوت است راستی چندبار تنهایی را تحمل کرده اید بخاطر این مزاحمت ها از خیر بیرون رفتن ؛تفریح کردن گذشته اید به چندبار بخاطر این مزاحمت ها از خیر بیرون رفتن ؛تفریح کردن گذشته اید؛چندبار بخاطر این مزاحمان رنگتان پریده است .تپش قلب گرفته اید ،چند بار مجبور شده اید راهتان را کج کنید واز مسیر دیگری بروید ،چندبار مجبور شده اید به اولین کسی که دیده اید اعتماد کنید وراز همراه مزاحمتان را به او بگویید ودرپناهش راه بروید .چندبار تا حالا به سروضعتان دست کشده اید؟ چندبار متهم شده اید که خودتان مقصرید ! چندبار بهتان گفته اند "کرم از خوده درخته " .چندبار احساس گناه کرده اید بی آنکه مقصر باشید     

روانشناسی می گفت در مواجه با این مزاحمان هرگز برخورد تلافی جویانه در پیش نگیرید این نوع برخوردها تقویت کننده مثبت "محسوب می شود در صورتی که بی اعتنایی وبی توجهی تقویت کننده منفی "است ویا اگر قرار است مواجه واعتراض صورت بگیرد همراه قانون وبا اتکاء به مجریان قانون باشد اما نمی دانم چرا در خوش بینانه ترین حالت نمی توانم باور کنم که زنان به قانون پناه نمی برند وبه مجریان قانون اعتماد نمی کنند ویا اعتراض نمی کنند تنها بخاطر تقویت منفی !!

نمی دانم خوش بینانه ترین حالت چرا نمی توانم از نقص قوانین ،عدم اعتماد به مجریان قانون به عدم آگاهی از وجود قوانین ،نبودن فرهنگ اعتراض دردسرهای شکایت :عدم حمایت مردم :نگاه مقصر به زنان ،محکوم شدن خودشان در صورت اعتراض، نگاه گستاخ مردان وفرهنگ درسالار جامعه ونگاه گناهکار به زنان وحجب وحیای تاریخی شان که مانع اعتراض می شود به سادگی ،بگذریم.

 

 

 

 


+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت   توسط نیمه غایب   |