ماده 23 لايحه حمايت از خانواده که به تازگي از سوي دولت به مجلس ارائه شده است، علاوه بر حذف اجازه همسر اول از شرايط ازدواج مجدد، اختيار همسر دوم را موکول به تشخيص تمکن مالي از سوي دادگاه کرده و يک تعهد مبني بر رعايت عدالت بين همسران را از مرد مي گيرد؛ تعهدي که البته نه مصاديق آن مشخص شده و نه ضمانت اجرايي دارد.در قانون حمايت از خانواده مصوب سال 53 اما مرد متقاضي ازدواج مجدد بايد در تقاضانامه يي دلايل ازدواج دوم خود را شرح داده و در دو نسخه به دادگاه ارائه مي کردکه يک نسخه از تقاضانامه، ضمن تعيين وقت رسيدگي در دادگاه به همسر اول ابلاغ مي شد و علاوه بر آن، دادگاه با انجام اقدامات ضروري از زن اول او تحقيق مي کرد و توانايي مالي مرد را مي سنجيد که آيا مرد مي تواند عدالت را اجرا کند يا خير و در کنار اين شرايط، اگر تقاضاي مرد طبق ماده 16 قانون سال 53 صحت داشت، آن وقت اجازه اختيار کردن همسر جديد را به مرد مي داد و اين حق را براي همسر اول باقي مي گذاشت که اگر نمي خواهد زن اين مرد باقي بماند از دادگاه تقاضاي طلاق و صدور گواهي عدم امکان سازش کند.که البته خود آن هم ماجراهایی داشت .
من که به شدت معتقدم به دلایل روانشناختی چند همسری به هیچ عنوان با عدالت سازگار نیست .ولی امیدوارم معدود زنان مجلس لااقل همتی کنند این لایحه را به دولت برگردانند !

پیرزن عزادار پسر تازه از دست رفته اش بود .لازم نیست تا نوه اش باشی وبدانی از لباس مشکی که به تنش شر شر می زند وحال نزارش هم می توانی به آسانی بفهمی .مثل کبوتر سر گیجه دار دور خودش می چرخد وناله می زند .اشک توی چشمهای ریز وچروک خورده اش می دود وگم می شود .سخت است از خانه عهد قجری با ارسی های رنگی وبالکن پهن وحوض وسط حیاط و مرغ وخروس هایی که دورش می دوند بکنی اش وبا زور دوروز میهمان خانه های امروزیش کنی .
موبایل که پشت سر هم زنگ می خورد :قاضی چی گفت؟مکرمه چی شد ؟دادیار اجرای احکام دیگه کیه ؟دست خط شاهرودی تو پرونده است ؟؟؟یاد گرفته ام که اخبارم را چک کنم .روی روزنامه ها وکاغذ هایی ولو شده روی بالکن باریک خانه پیش مامان بزرک دراز کشیده ام .
پیرزن گیج می زند :سردر نمی آورد با صدای که ازته گلو بازور در می آید می پرسد :چی شده ؟چی می کنی ؟
تند وباهیجان تعریف می کنم .مامان به دادم می رسد وشرح وبسط عریض وطویلی میدهد از داستان سنگسار .
خیلی لازم نیست تا فشار به مغزش بیاورد تا خاطره هایی از این دستش را رو کند .او قصه روحانی مسجد محل راکه در مسجد را روی یکی نمازگزان زن بسته بود را تعریف می کند .بعد یک دفعه یاد فلان مسئول می افتد که می خواسته زن فلان آقا را صیغه کند .قدیم تر که می رود قصه زنی را به خاطر می آورد که دوروز از زایمانش نگذاشته بود که سر یک دعوای خانوادگی شوهرش اورا توی حوض یخ بسته مین شاند وواو "یکه زا "می ماند .یاد گیس های بلند رخساره که با چاقو ازته بریده شده بود .یاد زایمان های پی در پی و بچه های شیر به شیر وگهواره ای .یاد طلعت خانم قابله وآجر زیر پای زائو ها ویاد.......
لابه لای داستانها آه می کشد واز خوشبختی نسل من وماشین کهنه شور و پوشک بچه می گوید .کم نمی آورم من هم می گویم قصه قاچاق دختران نسل خودم را .داستان دختران فراری ومواد فروشی محله اکراد را قصه غضروف های شکسته باسن زن بیدستانی وزخم زرد وعفونی شده شانه دست چپ زن تاکستانی را .قصه بکارت های فروخته شده توی ماشین سواری را .قصه سکته مغزی همکلاسی خودم را داستان استفاده از جوراب پدر جای نوار بهداشتی و.....
مامان که وسط بازی می رسد قصه خودفروشی مستاجر خدیجه خانم را تعریف می کند .داستان دماغ شکسته نسرین خانم بخاطر نخریدن نان داغ .کتک خوردن آسیه از پدر شوهرش بخاطر اجاق کور بودن. داستان ارثیه زن حاج عباس که اصلا به او نرسید .رحم از دست رفته زری خانم بخاطر مست بودن همسرش و.....
یک هفته پیش با یکی از جامعه شناسان قزوین مصاحبه کردم می گفت :چیزی به نام "جنبش زنان "وجود ندارد آنچه که هست بیشتر یک زشت روشنفکری است .زنان ما ایدولوژی ندارند بنابراین حرکت های زنان "باری به هر جهت "پیش می رود کار زنان در قزوین مثل "پارک رفتن" دسته جمعی است .و.....
شایدم راست می گوید مازنان ایدولوژی نداریم . جو گیر شده ایم .اگر تفکر خاص داشتیم که این سلسه معیوب مدام تکرار نمی شد . اصلا ایدولوژی کلاس کار آنهایی که مدعی اند "فمنیسم" اند .
اما حتما که نباید ایدولوژی داشته باشی تا ببینی این همه درد را .کار زنان تنها یک دید درست می خواهد .دغدغه مندی ودرک می خواهد .
من هنوز 30سالم نشده .مامان چند سالی از 50سال را گذرانده ومادر بزرگ خانه 85 را پر کرده است .اما داستان تلخ زنان هم چنان ادامه دارد و....

مهدی پایروند باید امسال کلاس اول دبیرستانش را تمام می کرد اما ...
"مهدی "قربانی عشق خودخواهانه دختر خاله وپسر خااله است .پسری که از ناحیه دو دست ودوپا دچار معلولیت است وجسم سنگینش را تنها به کمک آغوش دیگران وویلچر می توان جابه جا کرد .پسری که نه تنها به گواهی مکعب های کهس بلکه به شواهد 8 کارنامه تحصیلی دارا ی هوش طبیعی وبالاتر است .اما امسال مهدی به کلاس اول دبیرستان نرفت چون قزوین دبیرستان دولتی "بدون پله" نداشت .وهیچکدام از مدیران مدارس همکاری لازم را نکردند تاکلاس اول را در طبقات همکف برگزار کنند .وضع مالی خانواده مهدی مساعد نیست تا اورا به مدرسه غیر انتفاعی ببرند ویا معلم خصوصی برایش بگیرند . کلاس چهارم من معلم مهدی بودم او درکمتر دوماه وهفته ای دو جلسه کل کتابهای کلاس چهارم را که به اعتقاد بسیاری از پایه های سنگین مقطع ابتدایی است ومفاهیمی چون ضرب وتفسیم ودروس تاریخ .علوم .جغرافی را بسیار سریع فرا گرفت .یادم هست آن سال کمترین نمره مهدی 16 بود از درس یاضی .اما امسال وقتی او رادیدم که در یکسال گذشته کاملا خانه نشین شده بود وبا حسرت از همکلاسی هایش که در مقطع بالاتر درس می خواندند حرف میزد .
مطمئنا که رییس آموزش وپرورش قزوین ویا حتی نمایندگان مجلس نشین اصلا داستان "مهدی پایروند "ومهدی های این شهر را که کم هم نیستند اصلا نمیداند .مهدی یک قربانی است .قربانی یک ازدواج اشتباه قربانی نظام غلط آموزشی ایران .قربانی ساختمان های بی رمپ .قربانی مدیران بی درک. قربانی شرایط اقتصادی وقربانی .....

خبرهای بد تند وکوتاه میرسد .17مرداد روزی است که در تقویمهای ایرانیان روز خبرنگار نام گذاری شده است .اما آیا تنها 17مرداد روز خبر نگاراست یا روزی که حکم اعدام عدنان تایید می شود ؟یا روزی که "مسیح "از مجلس اخراج می شود ؟؟یاروزی که پلی تکنیکی ها بخاطر نشریات ستاره باران می شوند یا روزی که همکاران عرصه خبر برای تنویر افکار عمومی سوزند ؟
شرق دوباره توقیف شد !چیزی نشده است "هم میهن "هم چند وقت پیش توقیف شده . مثل نوروز .مثل جامعه. مشارکت. زن . یاس نو ….
ماکه عادت داریم به این همه آزادی بیان .به این همه صدای مخالف مودب!
آنقدر عادت کرده ایم که دیگر کسی حال ندارد مثل آن وقت ها مسیر خوابگاه تا دانشکده فنی حتی قدم بزند .اعتراض "سرمایه اجتماعی" می خواهد وسرمایه های اجتماعی ما این روزها یا "دربندد"ویا سرخورده از این همه "دربدری "ومهروزی .
17 مرداد که آمد مشکی می پوشیم وبه تشییع ارکان دمکراسی می رویم


14 مرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجیحیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری و امیر یعقوبعلی در بند هستند.
به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس هاي ايراني با دانشجویان دربند" تغییر دهیم.
به اميد آزادي تمامي دوستان دربندمان.
"تمام آن ها که این وبلاگ را می خوانند دعوتند به این همدردی"
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت   توسط نیمه غایب

همیشه دیدن سرزمین ها یی که با آّ ب و جنگل تعریف می شوند جذاب است .همیشه دیدن آدمهای چشم بادامی سرزمین خودم تازگی دارد .دیدن سرزمین اسب های تیز پا وسواران چابک سوار .دیدن آدمهایی که در میان این شتاب شهر نشینی لباس سنت به تن دارند .سرزمینی که نه طرح امنیت ارتقاءاجتماعی به آن را یافته است ونه .....
میان این همه خبر روزهای تیره تیرماه سه روز سفر به "گلستانی" که تا حالا به آن سفر نکرده ای خوش می گذرد حتی اگر بیشترآن را در اتوبوس گذارنده باشی آشنا شدن با آدمهای تازه لذت خودش را دارد .دیدن آدمهایی که در دنیای مجازی تنها حس مشترکی با تو دارند وتو فرصت داری آنها از نزدیک ببینی حس خوبی است .دیدن آدمهایی که حداقل های همراهی با تورا دارند ولی همراهت هستند لذت بخش است .همراه شدن با کسانی که ازپشت میز هاوزشت های های روز مره شان شعر های من در آوردی می خوانند ویا همراهی با آنهایی که دیر آمدند وزود رفتند حس مطلوبی دارد .دیدن آبشار کبود وال حتی اگر نتوانی مثل مردان همسفرت در آن شیرجه بزنی .قدم زدن در دریا حتی اگر چادر های طرح سالم سازی بالا رفته باشد وتو نتوانی تن به آب بزنی وصدای آواز مردان همراهت را از دور تر ها بشنوی که همراه صدای موج به ساحل می آید در همهمه خانواده های ساحل نشین گم می شود.
باید باشی تا بفهمی که وقتی خسته ای ونمی گذارند بخوابی چه حالی دارد .یا شنیدن صدای ترکیدن هندوانه وسط اتوبوس یابه عرفان رسیدن با لواشک . چه حالی دارد وقتی می روی مسجد وسط مجلس ترحیم مادر رییس بانک سر در می آوری.یا وقتی گرسنه ای شبیه گدایان با کلاس روی پله مغازه نشستی منتظر کباب ......چقدر خوش گذشت.
اصلا یادم نیست آخرین بری که با فعالین نهاد های مدنی سفر رفته بودم کی بود اما سفر استان گلستان جای همه سفر های نرفته آخر را پر کرد .
پی نوشت تکمیلی :سفرنامه ابراهيم بهشتي .یادداشت کامل حميد مافي باگرگان كيانوش دلزنده که بیشتر تحلیل شخصینت مسافر هاست وروايت محمد جوان که با ما غنيمتي بود .البته يك سري از عكس هاي اين سفر نيز ديدني است

حتما شنیده اید در آخر مراسم ترحیم روحانی بالا منبر از تمام کسانی که با حلقه های گل .آگهی تسلیت و آمدن از راه های دور ونزدیک سبب تسلی خاطر بازماندگان می شوند تشکر می کند .
این دفعه وقتی روحانی گفت :"خاندان ..... از تمام کسانیکه با وجود سهمیه بندی بنزین ووضعیت نا معلوم آن زحمت کشیدند ودر مراسم تدفین وخاکسپاری و.... شرکت کردند سپاسگزارند".
تازه به نقش انکار نشدنی بنزین در شکوه مراسم ترحیم والبته قبل آن در نصب وچسب اعلامیه بر در ودیوار سطح شهر ایمان آوردم .البته از سهمیه بندی بنزین در شکوه کارناولهای عروسی وانتخاباتی ودور میدان چرخیدن ها وبوق زدن های ممتد نیز به آسانی نمی توان گذشت .






