تبليغاتX
نيمه‌ غايب

 

 

 

قبل نوشت :مسافر


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت   توسط مهديه‌ قافله‌باشي  | 

دلارام مرادعوت کرده است به گفتن آرزوهای محال گرچه در این سالها هر چه آرزو کرده ام خود به خود محال شده است وبه قول معروف آرزوهایم  را باد برد اما به احترام دعوت کننده  می نویسم

۱-پاک کن جادویی داشتم تا هر جای زندگی ام را می خواستم پاک می کردم یا نه !زندگی ام تنها چند سال به عقب بر می گشت

۲-از دست خودم شاکی بودم می توانستم خودم را گم کنم جوری که حتی پلیس هم نتواند پیدایم کند

۳-پیاده وتنها  یک سفر دور دنیا کامل  می رفتم

۴-یک کلبه جنگلی خزه گرفته وسط جنگل داشتم ومی توانستم ماهها به آنجا بروم

۵-مجبور نبودم به هیج کس وهیچ کی جواب پس بدهم

۶- مخابرات موقع محاسبه فیش موبایل من تنها هزینه مسیج ها را حساب نمی کرد    

از طرف حمید لطفی هم دعوت شده به اعتراف به تنبلی اینکه کتابهای نیمه خوانده را نام ببرم –آخه خدایی این شد دعوت نامه –

همه را  نمی نویسم که بد جوری رسوا می شوم چون بیشتر از کتابهای خوانده کتاب نیمه خوانده ونخوانده دارم .که اتفاقا اصلا کتابهای قلمبه وسلمبه ای نیست .

مثلا "همه می میرند "سیمون دوبوار یا "کافه نادری "یا "شوهر آهو خانوم".

تنها ماهی دوبار تنها "روان شناسی یرورشی" دکتر سیف ودو جلد "روانشناسی"  گیدنز راپایین می آورم ودو صفحه ای می خوانم ورها می کنم البته این اتفاق چند سالی است که تکرار می شود  

بعد از کتاب هزار خورشید تابان خالد حسینی وتوصیه بسیار اکید دوستی والبته ولخرجی دلارام کتاب" بادبادک باز" دستم است که اگر تمام شود بعد کتاب "عشق روی پیاده رو" مصطفی مستور دومین کتاب سال 87 ام خواهد بود

خداکند امسال سال پر کتابی باشد برای من

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت   توسط مهديه‌ قافله‌باشي  | 
  • تعطیلات نوروز هر چقدر هم طول بکشه انگار باز هم کم است وخستگی یکسال را در نمی کند وهیچ انرزی برای سال ذخیره نمی کند گرچه سالهاست پیک نوروزی حل نمی کنم اما از اینکه به آخر تعطیلات میرسم غصه ام می گیرد هرچه باشد بلاخره ما هم ناچاریم توی کل روزهای سال صبح برویم سرکار
  • .سه روز از تعطیلات نوروز را به کردستان  یا به قول پلاکاردهای نصب شده سرزمین مهرورزی رفتیم خود سنندج جایی برای دیدن نداشت تنها عمارت قدیمی خسرو خان بود وموزه خانه کرد والبته بازاری که معروف بود به بازار شیطان فکر نکنم اگر مردهای همراهم نبودند دل وجرات می کردم اون بازار را تا آخر تنها بروم وویک پارک کوهستانی بنام آبیدر که هیچ کدام به پای آثار باستانی قزوین وحتی فدک خودمان هم نمی رسد اما آب وهوای فوق العاده آنجا مخصوصا مسیر سنندج –سقز – بانه  آنجایی که زیر درختان پر شکوفه برف همسایگی می کرد سفر وجاده کوهستانی وشلوغ را دلپذیر می کرد حتی اگر محل اسکان با هماهنگی انجام شده خیلی فرق کند !۳تا سوییت ۴ تخته و۱۲ مسافر کجا و۱۷ مسافر و۲تا اتاق و۸ تخت کجا!
  • 13 فروردین که از خانه در می آیم بیرون ترافیک است و ترافیک مردم خانوادگی ودسته جمعی به طبیعت پناه می برند وهرجا تکه ای را سبز دیدن روفرشی می اندازند بساط خوراکی بیرون می آورند اگر جایی بود آش رشته درست می کنند ومشت مشت دیماج می خورند وبازی می کنند –بماند به خاطر این بازی ها چقدر بدنم درد می کند –اما افسوس که همین مردم حاضرند باغات سنتی را قربانی برج ومسکن کنند ومسئولین هم هیچ بدشان نمی آید وسط این باغهای پر شکوفه وپر حاصل بزرگراه وبلوار بزنند شاید در سالهای نه چندان دور برای قزوین دیگر باغی نماند تا مردم 13 بدر را در طبیعت سپری کنند .
     

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت   توسط مهديه‌ قافله‌باشي  | 

همیشه موقع سال تحویل ودقایق آخر سال اضطراب می گیرم وته دلم خالی می شود.نه از تطمئن از قلوب خبری هست ونه از احسن الحال اما همیشه این حس گذار واین دقیق پر اضطراب را دوست دارم حسی هم در آن تعلق هست وهم رهایی وزیر سقف بی انتهای آسمان جایی که انگار خانه خدا ست بایستی وبه یاد آوری همه آنهایی که پارسال کنارت بودند اما امسال نیستند همه آنهایی که پارسال نبودند اما امسال کنارت هستند

ودعا کنی برای آنهایی که بهار فصل زیبای برایشان نیست اما به احترام بهار سیاهی را در می آورند ولبخند می زنند همه آنهایی که در هفت آسمان یک تک ستاره هم ندارند اما باز هم هر شب به آسمان خیره می شوند وبه یاد آوری همه بیمارانی را که بهار روی تخت بیمارستان به ملاقات شان می رود .همه در راه ماندگانی که در غربت وتنهایی صدای عمو نوروزرا می شنوند .

ودعا کنی برای همه دربندان منتظر عدالت که سلولشان آسمان ندارد تا مثل تو دعا کنند وبرای همه سفره های هفت سینی که به هر دلیلی یکی از اعضای خانواده جایش خالی است برای همه آنها یی که مادر کنارشان نیست تا تخم مرغ ها را رنگ کند یا برای همه پدران شرمساری که دوست دارند پول نو هدیه دهند ولی ماه هاست که حقوق نگرفته اند.

ودعا کنیم برای همه آدمهایی که امسال جشن ازدواجشان را جشن می گیرند یا همه آنهایی که امسال دوباره تنها می شوند.

وبه یاد آوری آنهایی که دوستشان داری اما ولی ترا دوست نمی دانند یاآنهایی که دوستت دارند اما تو هرگز نفهمیده ای ودعا کنی برای همه آنهایی که آرمان شهرشان پشت دریاهاست اما توان ساختن یک قایق راندارند همه آنها یی که بهترین هدیه شان انار است اما دانه های دلشان پیدا نیست .آنهایی که گل رز هدیه می دهند بخاطر خار های بلندش همه آنهایی که به دنبال سنگ صبورند اما حتی یک چاه امن وعمیق هم پیدا نمی کنند.

 دعا کنی آنهایی را که التماس دعا گفته اند یا آنهایی که خود را مبرا می دانند از هر دعا  ودعا کنیم برای خودمان که بیشتر از همه محتاجیم واز او بخواهیم که دوستمان داشته باشد حتی اگر ما گاهی یادمان رفت که دوستش داشته باشیم


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت   توسط مهديه‌ قافله‌باشي  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت   توسط مهديه‌ قافله‌باشي  |