تبليغاتX
نيمه‌ غايب

 

سیاست چنان در زندگی آمیخته شده که نه در عید غدیر که به دیدن سادات می روند ونه در مراسم نوعید عزیز درگذشته و نه در مراسم ولیمه زوارهای از خانه خدا بازگشته ونه لابد در مراسم شب یلدا فراموش شدنی است !

کاش آقای خاتمی تکلیف این همه بحث را زودتر روشن کند .


+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت   توسط نیمه غایب   | 

از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم

زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید

آدمیت مرده بود

گرچه آدم زنده بود!

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند.

ازهمان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند.

آدمیت مرده بود!

بعد ، دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب،

گشت وگشت.

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت.

ای دریغ،

آدمیت برنگشت!

قرن ما،

روزگار مرگ انسانیت است!

سینه دنیا ز خوبی ها تهی ست،

صحبت از آزادگی، پاکی، مروت، ابلهی است!

صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست!

قرن موسی چومبه هاست!

روزگار مرگ انسانیت است

من که ازپژمردن یک شاخه گل،

ازنگاه ساکت یک کودک بیمار،

از فغان یک قناری در قفس،

از غم یک مرد در زنجیر،

حتی قاتلی بر دار

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

وندرین ایام، زهرم در پیاله،

اشک و خونم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست،

وای! جنگل را بیابان می کنند!

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند!

هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا

آنچه این نامردان با جان انسان می کنند!

صحبت از پژمردن یک برگ نیست.

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست.

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان دیگر نرست .

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست!

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبتها صبور،

صحبت از مرگ محبت ،مرگ عشق،

گفتگو از مرگ انسانیت است!

 

فریدون مشیری

این روزها می توان بیاد مادران و کودکان غرق در خون و آتش غزه این شعر را بارها زمزمه کرد .


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت   توسط نیمه غایب   | 

 

شانس بد توی این چند روز آخر هفته هرجا که رفتم دعوا شد آن هم چه دعواهایی بیشتر از آنکه فیزیکی باشد "کلامی "بود وآن هم چه کلمات گهر باری !از خواهر ومادر تا عمه وخاله وسط دعوا بودند بدون اینکه حضور داشته باشند واین رگبار مسسل فحش های ناموسی بود که بی خبر از همه جا روانه شان می شد !

دوستی می گفت :بخاطر اینکه ما مردها غیرتی هستیم می خواهیم طرف مقابل را حساس کنیم مجبور می شویم دست روی کسانی بگذاریم که او حساس است واکنش نشان می دهد وزنها البته ناموس یک مرد هستند واو مجبور میشود واکنش داشته باشد وگرنه که بی غیرت است و...االبته این ایجاد حساسیت دوسویه است

دعواهای خیابانی برای مردها امری کاملاجاافتاده و اصلا سن وسال ومکان مشاجره وحضار در صحنه اصلا مهم نیست این دعوا میتواند بین پسر بچه های مدرسه ای باشد یا دو تا راننده تاکسی وسط یک چهارراه شلوغ خیابانی !

راستی این فحش های ناموسی که نثار زنان طرفین دعوا می شود را نمی توان نشان مالکیت تاریخی مرد بر زن و یا فرهنگ مردسالار حاکم بر جامعه دانست ؟


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت   توسط نیمه غایب   | 
 

پسرک اصرار داشت تا آخرین دسته گل امروز را از او بخرم دسته گل خوشگلی بود .به قول پسر تنها ۲۰۰۰ تومان خانوم !بخر دیگه!

۲۰۰۰ تومان مبلغی نبود اما من کسی را نداشتم که اینقدر برایم بیارزد !


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت   توسط نیمه غایب   | 
 

 

برایت
دلتنگی عصر پاییز را می فرستم
مثل کلاغ های دم غروب
هیچ جا نیستم
فقط گاهی
یکی از پرهایم می افتد !

 

 


+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت   توسط نیمه غایب   |