دلارام مرادعوت کرده است به گفتن آرزوهای محال گرچه در این سالها هر چه آرزو کرده ام خود به خود محال شده است وبه قول معروف آرزوهایم را باد برد اما به احترام دعوت کننده می نویسم
۱-پاک کن جادویی داشتم تا هر جای زندگی ام را می خواستم پاک می کردم یا نه !زندگی ام تنها چند سال به عقب بر می گشت
۲-از دست خودم شاکی بودم می توانستم خودم را گم کنم جوری که حتی پلیس هم نتواند پیدایم کند
۳-پیاده وتنها یک سفر دور دنیا کامل می رفتم
۴-یک کلبه جنگلی خزه گرفته وسط جنگل داشتم ومی توانستم ماهها به آنجا بروم
۵-مجبور نبودم به هیج کس وهیچ کی جواب پس بدهم
۶- مخابرات موقع محاسبه فیش موبایل من تنها هزینه مسیج ها را حساب نمی کرد
از طرف حمید لطفی هم دعوت شده به اعتراف به تنبلی اینکه کتابهای نیمه خوانده را نام ببرم –آخه خدایی این شد دعوت نامه –
همه را نمی نویسم که بد جوری رسوا می شوم چون بیشتر از کتابهای خوانده کتاب نیمه خوانده ونخوانده دارم .که اتفاقا اصلا کتابهای قلمبه وسلمبه ای نیست .
مثلا "همه می میرند "سیمون دوبوار یا "کافه نادری "یا "شوهر آهو خانوم".
تنها ماهی دوبار تنها "روان شناسی یرورشی" دکتر سیف ودو جلد "روانشناسی" گیدنز راپایین می آورم ودو صفحه ای می خوانم ورها می کنم البته این اتفاق چند سالی است که تکرار می شود
بعد از کتاب هزار خورشید تابان خالد حسینی وتوصیه بسیار اکید دوستی والبته ولخرجی دلارام کتاب" بادبادک باز" دستم است که اگر تمام شود بعد کتاب "عشق روی پیاده رو" مصطفی مستور دومین کتاب سال 87 ام خواهد بود






