تبليغاتX
نيمه‌ غايب

چقدر حرف دارم برای گفتن اما انگار به دلم نمی چسبدکه هی می نویسم وپاره می کنم هی تایپ می کنم وپاک می کنم .

حرفهایی که از روز افتتاح سینمابهمن توی دلم مانده .سینمایی که بر خلاف بقیه معتقدم در غربت افتتاح شد وخبرش در هیاهوی انتخابات گم شد .می خواستم بنویسم توصیه شده بودم بروم دایره زنگی را ببینم از ما بخاطر صدای سینما ملت از خیرش گذشتم .ترجیح دادم یک به جای یک فیلم کمیک وپر استعاره یک درام اجتماعی –خانوادگی ببینم .گرچه از تبلیغ بی سروصدا وهنرمندانه مسئولان در ازدواج موقت اصلا خوشم نمی اید اما نمی دانم چرا نتوانستم به همه شخصیت های خاکستری فیلم زن دوم حق دهم راستی که" قانون از عشق موجه تر است ".

می خواستم از آن شب سینما فرهنگ تهران بنویسم که مهمان دوستان شدم تا فیلم 1408 را در ژانر وحشت ببینم – گرچه توصیه مي کنم هیچ وقت با آدمهای رودر بایستی دار فیلم ترسناک نبینید – اما چقدر انجا دلم برای قزوین وغربت سالن های سینمایش تنگ شد .

می خواستم از نا مهربانی ها و از اعتراض ها و بغض ها از خودی های دیروز وغیر خودی های امروز بنویسم اما شاید خودم خیلی هم خودی هم به حساب نیایم  .وقتی رفتم مراسم روز اردیبهشت تئاتر قزوین نمی دانم چرا بی ربط بی ربط دلم یاد تالار وحدت وتئاتر شهر افتادم ودستهایی که برای استاد بیضایی وسمندریان نواختیم  وانجا چقدر دلم برای همین ادمهای دور وبرم که حتی بضاعت سالن حتی تعدادشان راهم بر نمی تابد تنگ شده بود .چقدر بغضم در آستانه شکستن بود برای همسفر استاد فرخ منش و غربت همسرش در وسط حیاط بهشت صدر ولایحه دیر به تصویب رسیده قطعه هنرمندان ! و....

چقدر حرف دارم برای گفتن اما انگار به دلم نمی چسبد که هی می نویسم وپاره می کنم هی تایپ می کنم وپاک می کنم

 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت   توسط مهديه‌ قافله‌باشي  |