تبليغاتX
نيمه‌ غايب
نيمه‌ غايب

کمر مانتوام را شل می کنم وجلوی آینه می ایستم .دسته موهایم را زیر روسری می کنم وآنرا محکم می بندم .گردنم را که با سرکشی بیرون آمده با دسته روسری می پوشانم .

این لباس من خوبه ؟

-آره

تنگ نیست ؟

نه .

آستینش کوتاه نیست ؟

نه

اگر به ما گیر بدند باید تعهد بدیم؟

–بده؟ ارشاد می شیم دیگه!

–نگاه کن مطمئنی خوبه ؟

ای بابا ...کی به ما گیر میده.... زود باش .... چقدر طول میدی ؟

سوییچ ماشین را هنوز نچرخاندم که ماشین سبز وسفیدی از کنارم رد می شود .....

 ولی ....خدا کنه به ما گیر ندن

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 توسط نیمه غایب |
قالب وبلاگ