گرچه دعوت شده بودم به دیدن دردناک وتلخ بازی خون. اما هرچه فکر کردم دیدم نه حرفی برای گفتن داردم ونه دردی که بخواهم بگویم .وقتی کرامت انسانی ام بخاطر چند تارمو اینقدر راحت زیر سئوال میرود .وقتی تمام شخصیتم توی وجب های آخر مانتوام خلاصه می شود .وقتی تمام انگیزه ها وانرژی ام توی گشادی وتنگی ورنگهایی که خودم را لابه لای آنها می پوشانم جمع می شود .چه باید می نوشتم .وقتی رد خون روی صورت دخترک تصنعی تعریف می شود .وقتی خشونت با خودزنی یکی می شود ……چه می توان گفت .
امروز دوم خرداد است .بدون هیچ گونه حس نوستالوﮊیک فکر می کنم 2خرداد 76تا 3 تیر 1384در میان تاریخ قطور استبداد ایران برزخی بوده است.برزخی شیرین که هرگز تکرار نخواهد شد .







